سی نما - فصل اول سریال Narcos: Mexico: پایانی غیر منتظره برای شروعی دوباره

حاوی اسپویلر

در قسمت آخر سریال «نارکوس: مکزیک» (Narcos: Mexico) شاهد پایان زندگی یکی از شخصیت‌های اصلی داستان و زندگی دوباره دیگری بودیم. «فلیکس گالاردو» زیرک با بازی «دیگو لونا» موفق شد تا با شکست کسانی که به دنبالش بودند بار دیگر پیروز میدان مبارزه شود و «کیکی کامارنا» با بازی «مایکل پنا» به طرز ناراحت کننده‌ای بازنده این بازی شد. یکی از موفقیت‌های این سریال علاقه‌مند کردن بسیاری در داستان زندگی این دو شخصیت و وسواس بیمارگونه آن‌ها بود. نتیجه این درگیری برای «کیکی»، خانواده‌اش و همکارانش در اداره مبارزه با مواد مخدر آمریکا بسیار ناخوشایند بود اما شروعی بود برای عصری جدید در مبارزه با مواد مخدر.

با توجه به اتفاقات بسیاری که در این فصل افتاد در ادامه به برخی از اتفاقات کلیدی اشاره خواهیم کرد.

نوارهای استراق سمع:

دریافت نوارها توسط «فلیکس» احتمالاً یکی از مهم‌ترین اتفاقات قسمت آخر فصل اول بود زیرا بدون آن نوارها او موفق به مذاکره با پلیس نمی‌شد و زندگی‌اش در کلبه شکار به پایان می‌رسید. از نکات جالب توجه دیگر قسمت آخر می‌توان به این مسئله اشاره کرد که «فلیکس» با اینکه بسیار از خود راضی شده بود و کارش را همیشه در اولویت قرار می‌داد، از اول با ربودن «کیکی» مخالف بود زیرا می‌دانست دزدیدن یک افسر آمریکایی می‌تواند برایش گران تمام شود.

در تمام طول فصل اول شاهد بودیم که در سیستم پلیس آمریکایی‌ها و مکزیکی‌ها به اندازه‌ای درز اطلاعات وجود داشت که «فلیکس» در تمام لحظات از حرکت پلیس آگاه باشد اما تنها جایی که درز اطلاعات اتفاق نیفتاد، جلسه «کیکی» و «هایمه» بود. ربودن «کیکی» نه تنها گستاخی آن‌ها بلکه ترس زیاد آن‌ها از اتفاقات آینده را نیز نشان داد.

در نهایت، «کیکی» ربوده، شکنجه و کشته شد بدون آن که اطلاعات قابل استفاده‌ای برای کسی داشته باشد و باز هم «فلیکس» از شرایط بهترین استفاده را کرد و با به دست آوردن نوارهای شکنجه شرایط را به نفع خود گرداند. آن‌ها تنها چیزهایی بودند که در آن لحظه داشت. او توانست با هوش خود افسر پلیس درستی مانند «کالدرونی» را بخرد زیرا هردو آن‌ها آگاه بودند که با برکنار شدن رهبران فاسد مملکتی و پلیس، افراد فاسد دیگری جای آن‌ها را می‌گیرد. «فلیکس» با فروختن «رافا» و «نتو» و نوارها توانست به اندازه کافی مقصر برای راضی شدن آمریکایی‌ها پیدا کند و خودش از خاکستر دوباره برخاست.

کارتل:

در قسمت آخر فصل اول شاهد موفقیت‌های زیادی نبودیم زیرا مرگ «کیکی» سایه تاریکی بر اتفاقات آن انداخته بود. شاید تأثیرگذارترین اتفاق این اپیزود بازگشت «فلیکس» برای بازپس‌گیری کارتل بود. بهتر است فراموش نکنیم که برای این بازپس‌گیری، «فلیکس» مجبور شد برادر خود و «دون نتو» شریک دیگرش را تحویل دهد. در تمام این فصل شاهد بودیم که «فلیکس» خود را فردی با توانایی فرار از موقعیت‌های ناخوشایند و جدی نشان داده بود. به همین دلیل وقتی برای پس گرفتن موقعیتش با ارتش ظاهر می‌شود، «ایزابلا» با بازی «ترسا رویز»، برادران با بازی «آلفونسو دوسال» و «مانوئل ماسالوا»، «ال چاپو» با بازی «آلخاندرو ادا» و دیگر حاضران به حدی شکه می‌شوند که حرفی برای گفتن ندارند.

پس از بازگشت، «فلیکس» به سرعت «ایزابلا» را از میز مذاکره دور می‌کند زیرا می‌داند که هماهنگ کننده اصلی این جلسه او است. از شخصیت‌های دیگری که استعداد خود را برای کار در کارتل نشان داد می‌توان به «آمادو» اشاره کرد زیرا برای او نیز کار همیشه اولویت داشت و گسترش آن از اهمیت بسیاری برخوردار بود. او که با «دون نتو» نسبت فامیلی نزدیک داشت در آخر به «فلیکس» می‌گوید که جای «نتو» خالی خواهد بود سپس با او دست می‌دهد و با این کار پشتیبانی خود را از «فلیکس» نشان می‌دهد.

گلخانه:

شاید بهترین صحنه‌های سریال زمانی رقم خورد که شخصیت‌ها سکوت می‌کردند و این سکوت حرف‌های زیادی درباره شخصیت آن‌ها می‌زد. «فلیکس» چند صحنه در قسمت آخر سریال داشت، یکی از آن‌ها صحنه ملاقاتش با «کیکی» بود. «لونا» نقش «فلیکس» را با دقت بسیار زیادی بازی کرد. او شخصیت «فلیکس» را در مواجهه با مشکلات و روبرویی با شرکا قوی و استوار بازی کرد اما در صحنه‌هایی که تنها بود جنبه آسیب پذیر او را نیز نشان می‌داد، مثل پنهان کردن بیماری زخم معده‌اش از همگان. ما چیز زیادی درباره زندگی شخصی او نمی‌دانیم اما در قسمت آخر می‌بینیم که او تا کجا حاضر است برای کارش پیش برود. «فلیکس» به همسرش می‌گوید که دیگر به او احتیاجی ندارد و برادرش را تحویل پلیس می‌دهد.

شاید صحنه آخر مکالمه «فلیکس» و «رافا» شما را به یاد مکالمه بین «آوون بارکسدیل» و «استرینگر بل» در سریال «وایر» بیندازد. آن‌ها در حالی خاطرات گذشته را مرور می‌کردند در حالی که هر دو می‌دانستند آن روزها دیگر باز نخواهند گشت. زندگی «رافا» زمانی از کنترل خارج شد که «فلیکس» تصمیم گرفت وارد داد و ستد کوکائین شود زیرا «رافا» می‌دانست که رؤیایی که او و «فلیکس» زمانی با هم در سینالوئا و در آن گلخانه کوچک داشتند دیگر رؤیای مشترکشان نیست.

از دیگر صحنه‌های مهم، صحنه دستگیری «دون نتو» توسط پلیس است. او در حالی در استخر نشسته، موسیقی گوش می‌کند و به امواج نگاه می‌کند که پلیس تقریباً همه افرادش را می‌کشد و او را دستگیر می‌کند. این دستگیری نشان می‌دهد که «فلیکس» دخالتی در مرگ آن‌ها نداشته است اما همین مسئله که او دو تن از نزدیک‌ترین افرادش را فروخت می‌تواند برای کسانی که علاقه به همکاری با او دارند زنگ خطری باشد.

«فلیکس» در سریال تصمیم‌های خطرناک و ترسناک بسیاری می‌گیرد اما بازی خوب «لونا» نشان می‌دهد که او در تنهایی بسیار آسیب پذیر است و همین مسئله به شخصیت او عمق می‌بخشد. با اینکه او هرگز نمی‌خواست نقشی در ربودن «کیکی» داشته باشد و دائماً در تلاش برای برگرداندن «کیکی» زنده به آمریکایی‌ها است اما می‌بینیم که در نهایت او دستور مرگ «کیکی» را صادر می‌کند.

صحنه آخر سریال و لحظه برگشت «فلیکس» به سینالوئا و گلخانه‌ای که همه رؤیاها از آن شروع شد کاملاً لحظه‌ای سمبولیکی است زیرا در حالی که موش‌ها در گلخانه زندگی می‌کنند و پلاستیک‌های آن کاملاً از بین رفته است، تمام چیزهایی که «فلیکس» برای ساخت آن‌ها تلاش کرده بود نیز با انتخاب‌های خودش آلوده شدند و از بین رفتند.

لحظات کلیدی:

در سریال «نارکوس: مکزیک» شاهد جابجایی‌های زیادی در قدرت بودیم و چندین صحنه درگیری شدید با تفنگ را مشاهده کردیم اما شاید یکی از بهترین صحنه‌های فیلم در ملاقات «کیکی» و «فلیکس» رقم خورد. «فلیکس» که هنوز امیدوار است به «کیکی» می‌گوید که باید هرچه می‌داند را به شکنجه‌گرانش بگوید تا بتواند پیش خانواده‌اش بازگردد اما  «کیکی» به او می‌گوید که: «هردو ما می‌دانیم من قرار است بمیرم». از دیگر حرف‌های مهم اعتراف «کیکی» به تولد در مکزیک است که نادیده گرفته می‌شود و «فلیکس» قدرتمند که پدرخوانده نیز خطاب می‌شود اعتراف می‌کند که پیش از پولدار شدن مثل یک بچه آرام می‌خوابید.

داستان «نارکوس: مکزیک» داستانی بی پایان است. با نگاه کردن به تک تک افراد حاضر در فیلم داستانی جداگانه می‌توان دید که ارزش تعریف کردن دارد اما برای جلوگیری از این کار سازندگان سریال مجبور بودند تا داستان فیلم را تا جای ممکن محدود کنند. داستان «نارکوس: مکزیک» درباره ساختن بود، برای «فلیکس» ساختن یک امپراتوری و برای «کیکی» کمک به اداره مبارزه با مواد مخدر برای به دست آوردن یک جایگاه با ارزش بود. این اهداف به دلیل ناهمخوانی به جنگ مواد مخدر دامن می‌زدند و هردو مرد موفق شدند تا به اهدافشان برسند و چیزی بسازند که دوام داشته باشد و هردو آن‌ها بهای سنگینی برای هدفشان پرداختند.

صحنه آخر:

از دیگر شوک‌های قسمت آخر ملاقات «والت»، با بازی «اسکوت مک‌نیری» بود. «والت» مأموری است که مأموریت «لیندا» را وارد مکزیک می‌کند. با شروع مأموریت «لیندا»، «والت» و دیگر مأمورانی که با او همراه بودند با آوردن تفنگ از آمریکا به مکزیک به دنبال شروع جنگی جدید در کارتل هستند زیرا این مأموران از کسی دستور نمی‌گیرند، علامت پلیس را حمل نمی‌کنند و تنها برای کشتن مسئولین مرگ «کیکی» به مکزیک آمده‌اند و هدف اصلی آن‌ها «فلیکس» است.

کارتل‌های کلمبیایی همیشه پایان مشخصی دارند اما این کارتل این‌گونه نیست و راوی داستان این را در ابتدا می‌گوید که: «من می‌خواهم برایتان داستانی تعریف کنم. اما با شما روراست هستم، این داستان پایان خوشی ندارد. در حقیقت اصلاً پایانی ندارد.»

این سریال در خلق شخصیت «کیکی» کار بزرگی کرد زیرا همه ما غم مرگ او را حس کردیم و مرگ او به معنای اعلان جنگ بود. حال زمان آغاز کار «لیندا» است تا قول «کیکی» به «فلیکس» به حقیقت بپیوندد. «فلیکس» از این داستان نمی‌تواند فرار کند. با این حال همه ما می‌دانیم که آنچه پس از کارتل گوادالاخارا می‌آید به مراتب بدتر است.

سایر اخبار

ارسال دیدگاه جدید

برای ارسال نظر باید وارد حساب کاربریتان شوید یا عضو سایت شوید.

دیدگاه های ارسال شده

SonofHatred 10 آذر 1397
پاسخ به دیدگاه

این سریال با سریال Narcos 2015 چه ارتباطی داره؟
https://30nama.website/series/2707408-narcos-2015.html#p

(1)(0)
نمایش دیدگاه
halopino 12 آذر 1397
پاسخ به دیدگاه

بعد از پایان فصل سوم Narcos 2015 سازندگان سریال تصمیم گرفتند که ماجرای مافیای مواد مخدر مکزیک را تعریف کنند و فصل اول این سریال همزمان با دوران اوج پابلو اسکوبار است

(2)(0)
نمایش دیدگاه